تحولات منطقه

‏این روزها و شب‌ها اوج ضیافت الهی است؛ شب‌هایی که تقدیر یک ساله‌ انسان رقم می‌خورد و دل‌ها در پی گشایش ابواب رحمت‌اند. اما برای پیروان ولایت، این شب‌های پرشکوه با تلخ‌ترین و خونین‌ترین سحر تاریخ پیوند خورده است.

مروری بر فضائل حیدر کرار براساس سلسله جلسات «منبر فضائل علوی در آستان رضوی» / تمام ایمان در برابر تمام شرک
زمان مطالعه: ۸ دقیقه

‏این روزها و شب‌ها اوج ضیافت الهی است؛ شب‌هایی که تقدیر یک ساله‌ انسان رقم می‌خورد و دل‌ها در پی گشایش ابواب رحمت‌اند. اما برای پیروان ولایت، این شب‌های پرشکوه با تلخ‌ترین و خونین‌ترین سحر تاریخ پیوند خورده است. سحری که محراب مسجد کوفه، شاهد شهادت مظلومانه مولای متقیان امیرالمؤمنین علی(ع) بود؛ سحری که عدالت به خون نشست و یتیمان کوفه در حسرت نان و خرما ماندند. در آستانه شب شهادت آن امام همام که اوج عطوفت و تجلی غیرت الهی بود، مروری بر فضائل و مناقب بی‌کران ایشان، تسلای دل‌های داغدار است. آنچه در ادامه می‌آید، گزیده‌ای از بیانات حجت‌الاسلام حامد کاشانی در سلسله جلسات «منبر فضائل علوی در آستان رضوی» است که به شرح گوشه‌هایی از دریای بی‌کران فضائل و کرامات آن حضرت پرداخته است.

مروری بر فضائل حیدر کرار در آستانه شب شهادت براساس سلسله جلسات «منبر فضائل علوی در آستان رضوی»/ تمام ایمان در برابر تمام شرک

نهایت مدح، آغاز راه است

‏سخن گفتن از امیرالمؤمنین(ع) هم دشوار است و هم آسان؛ دشوار از آن‌رو که آن دهان پاکی که بتواند از حضرت سخن بگوید کجاست و آن ذهن روشنی که بتواند درباره‌ حضرت بیندیشد کجاست؟ زمانی که خودِ حضرت می‌خواهد درباره خویش سخن بگوید، در جایی که در میان غیرشیعیان قرار دارد و با حالت تقیه، بدون آنکه بتواند حقایق را آشکار کند، می‌فرماید: «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ»؛ از آن قله و سِتیغ کوه فضائل من، سیلاب فضائل به پایین سرازیر می‌شود تا چیزی از آن به دیگران برسد، «وَ لَا یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ» و مرغ وهم و خیال شما هر چه پرواز کند، به آن اوج نمی‌رسد. سخن گفتن از آن رو دشوار است که نمی‌توان به او اندیشید و به او نزدیک شد؛ هر چه بگوییم، از او دور است. لذا هر کس خواسته درباره او سخن بگوید، اظهار عجز کرده است، حتی پیغمبر اکرم(ص)! شاعر عرب گفته است: «غایة المدحِ فی عُلاک ابتداءُ»؛ نهایت حرفی که می‌توان درباره‌ شما گفت... یعنی دیگران تصور می‌کنند این پایانِ سخن درباره‌ شماست، در حالی که حتی آغاز راه هم نیست. ابن ابی‌الحدید می‌گوید: «أَنَا فِی مَدِیحِکَ ألکَنٌ» من می‌خواهم از مدح تو سخن بگویم، اما لال هستم. این‌هایی که می‌بینید، لال‌گویی من است؛ نمی‌توانم بگویم که تو کیستی.

تواضع ائمه(ع) در آستان ولایت

‏یکی از مواردی که هم برای زیارت امام رضا(ع) و هم برای زیارت امیرالمؤمنین(ع) مؤثر است، این است که بدانیم اهل‌بیت(ع) هنگامی که به زیارت امیرالمؤمنین(ع) می‌رفتند، چه می‌کردند و شیوه‌ زیارت ایشان چگونه بوده است. امام باقر(ع) نقل می‌فرماید همراه امام سجاد(ع)، برای زیارت امیرالمؤمنین(ع) رفتند. هنگامی که کاروان زیارتی حضرت سجاد(ع) به منطقه‌ نجف اشرف نزدیک شد، در حالی که ما زائران عادی شتابان به سمت درِ حرم و ضریح حرکت می‌کنیم، اولیای الهی در همان نقطه‌ ورودی ایستاده و توقف می‌کردند. این توقف، نشان از انتظار برای دریافت اذن ورود دارد: «من می‌خواهم بیایم، اما این اذن ورود، به من اعطا می‌شود یا خیر»؟ امام سجاد(ع) در فاصله‌ای از مرقد مطهر امیرالمؤمنین(ع) ایستاد «فَوَقَفَ عَلَیْهِ ثُمَّ بَکَی» و شروع به گریه کرد، پیش از آنکه به ضریح برسد. سپس صورت مبارک خود را بر مرقد مطهر امیرالمؤمنین(ع) نهاد و شروع به گریه و زیارت کرد.

برکت وجودش، گشایش رحمت

‏امام باقر(ع) فرمود: «إِنَّ اَلرَّوْحَ» آیا می‌خواهید نسیم معنویت به روح شما بوزد؟ «وَ اَلرَّاحَةَ» آیا به دنبال آسایش در بهشت و قیامت هستی؟ «وَ اَلْفَلْجَ وَ اَلْعَوْنَ» آیا به دنبال کمک هستی؟ «وَ اَلنَّجَاحَ» آیا می‌خواهی موفق شوی؟ «وَ اَلْبَرَکَةَ» آیا می‌خواهی برکت پیدا کنی؟ «وَ اَلْکَرَامَةَ» آیا می‌خواهی گرامی باشی و ذلیل نشوی؟ «وَ اَلْمَغْفِرَةَ» آیا می‌خواهی خدا خطاهای تو را بپوشاند و تو را رشد دهد؟ «وَ اَلْمُعَافَاةَ» آیا می‌خواهی در همه چیز عافیت داشته باشی؟ «وَ اَلْیُسْرَ» آیا می‌خواهی کارهای تو آسان پیش برود؟ «وَ اَلْبُشْرَی» آیا می‌خواهی بشارت داشته باشی؟ «وَ اَلرِّضْوَانَ» آیا بهشت می‌خواهی؟ «وَ اَلْقُرْبَ» آیا می‌خواهی به خدا و اهل بیت(ع) نزدیک شوی؟ «وَ اَلنَّصْرَ» آیا می‌خواهی خدا تو را یاری کند؟ «وَ اَلتَّمَکُّنَ» آیا می‌خواهی هر کاری که قصد داری در راه خدا انجام دهی، خدا امکاناتش را برایت فراهم کند؟ «وَ اَلرَّجَاءَ» آیا می‌خواهی ناامید نشوی و امیدوار باشی؟ «وَ اَلْمَحَبَّةَ مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» آیا می‌خواهی خدا تو را دوست بدارد؟ امام باقر(ع) فرمود: «لِمَنْ تَوَلَّی عَلِیَّاً وَ اِئْتَمَّ بِهِ» این برای کسی است که امیرالمؤمنین(ع) را دوست بدارد و او را امام بداند و «وَ بَرِئَ مِنْ عَدُوِّهِ» و از دشمنان امیرالمؤمنین(ع) بیزار باشد.

امام علی(ع) چشم خداست

‏در دعای سریع‌الاجابه منقول در کتاب «مصباح» شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه، نسبت به امیرالمؤمنین(ع) این‌طور بیان شده است: «أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِوَلِیِّکَ» خدایا! ما می‌خواهیم با محبت و ایمانی که به ولیّ تو داریم به تو تقرب پیدا کنیم، «وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ» با برگزیده‌ تو از بندگانت، «وَ وَصِیِّ نَبِیِّکَ» با وصی پیغمبرت، «مَوْلَایَ وَ مَوْلَی اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنَاتِ» موالی من و موالی مؤمنین و مؤمنات، «قَسِیمِ اَلنَّارِ»... .

اگر می‌گویم این دعا به دستور امام صادق(ع) سریع‌الاجابه است، در ابتدا به شما عرض می‌کنم بالاترین اجابت این است به ما اجازه دهند این کلمات را بگوییم. باید متوجه باشیم وقتی به حرم مطهر امام رضا(ع) می‌آییم، این اصل است که به ما اجازه می‌دهند به ضریح حضرت نگاه کنیم، ان‌شاءالله بقیه‌ چیزها را هم می‌دهند. «عَیْنِکَ فِی بِالَدِکَ» چشم خدا در شهرها... امیرالمؤمنین(ع) چشم خداست. ما همین را باور کنیم که هر اتفاقی در این عالم می‌افتد، زیر نظر مبارک امیرالمؤمنین(ع) است.

تمام ایمان در برابر تمام شرک

‏وقتی جنگ احد رخ داد، آن‌قدر زخم شمشیر به بدن مبارک امیرالمؤمنین(ع) نشست که فکر کردند کشته شده است. اما خود را نگه داشت، نیمه‌جان خود را حفظ کرد. پیغمبر اکرم(ص) دعا کرده بود: خدایا! علی بن ابی‌طالب(ع) قبل از من از دنیا نرود و اگر این دعای پیغمبر(ص) نبود، آن‌همه زخم در احد، امیرالمؤمنین(ع) را به شهادت می‌رساند. این مقدمه را برای این عرض کردم که وقتی مشرکان در احد شکست خوردند و امیرالمؤمنین(ع) به‌شدت زخمی شد، دیگر جرئت جنگیدن نداشتند. یهودیان سراغ مشرکان رفتند و گفتند: ما راهکار را بلد هستیم. این دفعه همه با هم بیایید: «قریش» بیاید، «بنی فَزاره»، «بنی سُلیم»، هر که هست بیاید. همه حزب‌ها با هم بیایید، کار را یکسره می‌کنیم و تمام می‌شود، ما هم پشت‌سر شما هستیم و کمک می‌کنیم. ۱۰هزار نفر نیرو آمدند. کل مدینه با زن و بچه‌ها ۱۰هزار نفر جمعیت نداشت. اینجا بود که مؤمنان هم مبتلا شدند، علاوه‌بر کفار و منافقین. «وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا» گویی همه دچار زلزله شده بودند. در این لحظه بود که پیغمبر اکرم(ص) فرمود: «بَرَزَ الْإِیمَانُ کُلُّهُ إِلَی الشِّرْکِ کُلِّهِ» تمام ایمان در برابر تمام شرک قرار گرفته است.

«من» بروم، تا «تو» تنها نباشی

عمرو بن عبدود پهلوان شماره یک عرب بود. «یَهْدِرُ کَالْبَعِیرِ الْمُغْتَلِمِ» نعره می‌کشید مانند شتر مستی که حمله می‌کند، «یَدْعُو إِلَی الْبِرَازِ» و دعوت به مبارزه می‌کرد. «کَأَنَّ عَلی رُؤسِهِمُ الطَّیرَ» این‌ها طوری بودند که انگار پرنده‌ای روی سرشان است، تکان بدهید می‌پرد. این‌گونه بودند؛ یعنی همه نشسته بودند، گویی قبض روح شده بودند. «لِمَکانِ عَمرِو بنِ عَبدِوَدٍّ وَالخَوفِ مِنهُ» خیلی از او می‌ترسیدند. امیرالمؤمنین(ع) گفت: «یا رسول‌الله! من بروم؟» حضرت غیرت داشت، چون داشت پیغمبر(ص) را مسخره می‌کرد. پیغمبر(ص) فرمود: «إنَّهُ عَمرٌو»! علی او عمرو است، بنشین. حضرت عرض کرد: «یا رسول‌الله! هر که می‌خواهد باشد» پیغمبر(ص) فرمود: «بنشین». ابن شهرآشوب می‌گوید: هر بار که او رجز می‌خواند، مسخره می‌کرد، علی(ع) بلند می‌شد تا برود، «یَأْمُرُهُ النَّبِیُّ بِالجُلُوسِ» پیغمبر(ص) می‌فرمود بنشین، چون «لِمَکَانِ بُکَاءِ فَاطِمَةَ عَلَیْهَ» فاطمه زهرا(س) گریه می‌کرد، برای اینکه «عَلَیْهِ مِنْ جِرَاحَاتٍ فِی یَوْمِ أُحُدٍ» تن علی(ع) هنوز زخم بود، حال او عادی نشده بود. به پیغمبر(ص) عرض کرد حسن(ع) و حسین(ع) زود است یتیم شوند.

کرامت حیدرانه در اوج نبرد

‏عمرو به حضرت گفت: «تو پسر ابوطالبی؟ با پدرت رفیق بودم. حیفی، جوانی، سِنی نداری، برو بگذار یکی دیگر بیاید. حیف از تو است، تو برای به میدان رفتن زیاد فرصت داری». امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «شنیده‌ام تو گفته‌ای با هر کس بجنگم، اگر سه درخواست بکند، یا هر سه را به او می‌دهم یا یکی از آن را به او می‌دهم». گفت: «آری تو پسر ابوطالبی. چه می‌خواهی». حضرت فرمود: «اولین خواسته‌ام این است که به خدا ایمان بیاور و توبه کن». به خدا امیرالمؤمنین(ع) می‌خواست عمرو هم توبه کند. حضرت فرمود: «خودت را بدبخت نکن» عمرو گفت: اینکه راه ندارد، من نماینده لشکرم. حضرت فرمود: «پس برگرد». گفت: «زن‌های قریش هم این را نمی‌گویند! چه می‌گویی؟ من جلو این همه آدم برگردم!». گفت حاجت سوم تو چیست؟ حضرت فرمود: «پس اگر این‌طور است، حاجت سوم را که حتماً باید بدهی این است که بیا پایین با هم بجنگیم». جنگ شروع شد... پس از این واقعه نوشته‌اند پیغمبر(ص) وقتی امیرالمؤمنین(ع) را نمی‌دید دست بلند می‌کرد و می‌فرمود «اللَّهُمَّ ال تُمِتْنِی حَتَّی تُرِیَنِی عَلِیًّا» خدایا، من از دنیا نروم تا یک بار دیگر علی را ببینم. وقتی خواهر عمرو آمد و دید لباس‌های او سالم است، گفت: اگر غیر از این کسی تو را کشته بود، من تا زنده بودم گریه می‌کردم، اما کسی تو را کشته که «مَنْ ال نَظیرَ لَهُ» آبروی تو را هم حفظ کرده است.

پرچم حیدر، پناهگاه قیامت

‏‏«سیَّد حِمیَری» برای اهل‌بیت(ع) شعر می‌گفت، ۲هزار قصیده گفته است. پس از اینکه سید حمیری رضوان الله تعالی علیه از دنیا رفت، برخی نزد ائمه(ع) می‌رفتند و شعر می‌خواندند. یک نقل هم هست که امام رضا(ع) فرموده خوابی دیدم که در آن خواب، پیامبر اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و اهل بیت(ع) بودند، پیامبر اکرم(ص) فرمودند به شاعر و مدح‌کننده ما «حِمیَری» سلام کن. سید حمیری این‌طور گفته بود: «وَالناسُ یَوم الحَشرِ رایاتُهُم» پرچم‌های مردم در روز قیامت «خَمسٌ فَمِنها هالِکٌ أربَعُ» پنج نوع است، چهار پرچم جزو جهنمی‌ها هستند. «وَرایةٌ یَقِدمُها حَیْدرٌ» یک پرچم هم هست که پرچمِ امیرالمؤمنین(ع) است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: علی جان! من حاجاتی از خدای متعال داشته‌ام، خدای متعال بر من منت گذاشته و این‌ها را عطا کرده است. یکی از آن‌ها این است که از خدا خواسته‌ام روز قیامت، تو صاحب لوای حمد باشی، مردم ببینند تو پرچم حق و حقیقت را بر سر دست گرفته‌ای، زمانی که «یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ» شیعیان دورِ تو جمع شوند. خدایا! روز قیامت ما را هم زیر پرچم حیدر کرار جمع بفرما.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha